دسته: امام خمینی (ره)
-
باده هوشیاری
باده هوشیاری برگیر جام و جامه زهد و ریا درآر محراب را به شیخ ریاکار واگذار با پیر میکده، خبر حال ما بگو با ساغری، برون کند از جان ما خمار کشکول فقر شد سبب افتخار ما ای یار دلفریب، بیفزای افتخار ما ریزه خوار صحبت رند قلندریم با غمزهای…
-
با که گویم
با که گویم با که گویم غم دیوانگی خود، جز یار؟ از که جویم ره میخانه، به غیر از دلدار؟ سرّ عشق است که جز دوست نداند دیگر مینگنجد غم هجران وی، اندر گفتار نو بهار است، درِ میکده را بگشایید نتوان بست در میکده در فصل بهار باده آرید…
-
روی یار
روی یار این رهروان عشق، کجا میروند زار؟ ره را کناره نیست، چرا می نهند بار؟ هر جا روند، جز سر کوی نگار نیست هر جا نهند بار، همانجا بود نگار ساغر نمیستانند از غیر دست دوست ساقی نمیشناسند از غیر آن دیار در عشق روی اوست، همه شادی و…