دسته: امام خمینی (ره)
-
صبح امید
صبح امید عشقت اندر دلِ ویرانه ما منزل کرد آشنا آمد و بیگانه مرا زین دل کرد لبِ چون غنچه گل، بازکن و فاش بگو سرّ آن نقطه که کار من و دل مشکل کرد یاد روی تو، غم هر دو جهان از دل برد صبح امّید، همه ظلمت شب باطل…
-
سفر عشق
سفر عشق با دلِ تنگ به سوی تو سفر باید کرد از سر خویش به بتخانه گذر باید کرد پیر ما گفت: ز میخانه شفا باید جست از شفا جستنِ هر خانه حذر باید کرد آنکه از جلوه رخسار چو ماهت، پیش است بیگمان معجزه شقِّ قمر باید کرد گر…
-
اخگر غم
اخگر غم آنکه ما را جفت با غم کرد، بنشانید فرد دیدی آخر پرسشی از حال زار ما نکرد؟ بر غَمِ پنهانْ اگر خواهی گواهی آشکار اشک سرخم را روان بنگر تو بر رخسار زرد آتش دل را فرو بنشانم ار با آب چشم بر دو عالم اخگر غم میزنم با…