دسته: گلستان سعدی
-
یکی از وزرا به زیردستان رحم کردی
یکی از وزرا به زیردستان رحم کردی و صلاحِ ایشان را به خیر توسّط نمودی. اتفاقاً به خطابِ ملِک گرفتار آمد. همگنان در مَواجِبِ استخلاصِ او سعی کردند و مُوَکَّلان در مُعاقبتش ملاطفت نمودند و بزرگانْ شکرِ سیرتِ خوبش به اَفواه بگفتند تا ملک از سرِ عتابِ او درگذشت. صاحبدلی بر این اطّلاع…
-
ملک زاده ای گنج فراوان از پدر میراث یافت
ملکزادهای گنج فراوان از پدر میراث یافت. دستِ کَرَم برگشاد و دادِ سخاوت بداد و نعمتِ بیدریغ بر سپاه و رعیّت بریخت. نیاساید مَشام از طبلهٔ عود بر آتش نِه، که چون عنبر ببوید بزرگی بایدت بخشندگی کن که دانه تا نیفشانی نروید یکی از جُلَسایِ بیتدبیر نصیحتش آغاز کرد که «ملوکِ…
-
تو را عادت ای پادشه حق رَوی است
تو را عادت ای پادشه حق رَوی است، دل مرد حقگوی از اینجا قوی است نگین خصلتی دارد ای نیکبخت، که در موم گیرد، نه در سنگ سخت! عجب نیست گر ظالم از من به جان برنجد، که دزد است و من پاسبان تو هم پاسبانی به انصاف و داد، که حفظ…