دسته: با خوانش و خوشنوسی برخی حکایات
-
حاتم طایی را گفتند
متن حکایت حاتم طایی را گفتند از خود بزرگ همت تر در جهان دیدهای یا شنیدهای گفت بلی روزی چهل شتر قربان کرده بودم امرای عرب را پس به گوشه صحرایی به حاجتی برون رفته بودم ،خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده. گفتمش به مهمانی حاتم چرا نروی که خلقی بر سماط او گرد آمدهاند؟…
-
جوانی خردمند
متن حکایت جوانی خردمند از فنون فضایل حظی وافر داشت و طبعی نافر چندان که در محافل دانشمندان نشستی زبان سخن ببستی باری پدرش گفت ای پسر تو نیز آنچه دانی بگوی گفت ترسم که بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم. نشنیدی که صوفیی میکوفت زیر نعلین خویش میخی چند؟ آستینش گرفت…
-
بعد از تأمل این معنا مصلحت
متن حکایت بعد از تأمل این معنی مصلحت چنان دیدم که در نشیمن عزلت نشینم و دامن صحبت فراهم چینم و دفتر از گفت های پریشان بشویم و من بعد پریشان نگویم زبان بریده بکنجی نشسته صمٌّ بکمٌ به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم تا یکی از دوستان که در کجاوه انیس…