دسته: شعرا
-
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
غزل ۱۴۳ سالها دل طلب جام جم از ما میکرد وان چه خود داشت ز بيگانه تمنا میکرد گوهری کز صدف کون و مکان بيرون است طلب از گمشدگان لب دريا میکرد مشکل خويش بر پير مغان بردم دوش کو به تاييد نظر حل معما میکرد ديدمش خرم و خندان قدح…
-
دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
غزل ۱۴۲ دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنيد تا نگويند حريفان که چرا دوری کرد مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشق راه مستانه زد و چاره مخموری کرد نه به هفت آب…
-
آن پيک نامور که رسيد از ديار دوست
غزل ۶۰ آن پيک نامور که رسيد از ديار دوست آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست خوش میدهد نشان جلال و جمال يار خوش میکند حکايت عز و وقار دوست دل دادمش به مژده و خجلت همیبرم زين نقد قلب خويش که کردم نثار دوست شکر خدا که از مدد…