دسته: شعرا
-
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
غزل ۷۷ بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت و اندر آن برگ و نوا خوش نالههای زار داشت گفتمش در عين وصل اين ناله و فرياد چيست گفت ما را جلوه معشوق در اين کار داشت يار اگر ننشست با ما نيست جای اعتراض پادشاهی کامران بود از گدايی عار…
-
جز آستان توام در جهان پناهی نيست
غزل ۷۶ جز آستان توام در جهان پناهی نيست سر مرا بجز اين در حواله گاهی نيست عدو چو تيغ کشد من سپر بيندازم که تيغ ما بجز از نالهای و آهی نيست چرا ز کوی خرابات روی برتابم کز اين به هم به جهان هيچ رسم و راهی نيست زمانه…
-
خواب آن نرگس فتان تو بی چيزی نيست
غزل ۷۵ خواب آن نرگس فتان تو بی چيزی نيست تاب آن زلف پريشان تو بی چيزی نيست از لبت شير روان بود که من میگفتم اين شکر گرد نمکدان تو بی چيزی نيست جان درازی تو بادا که يقين میدانم در کمان ناوک مژگان تو بی چيزی نيست مبتلايی به…