دسته: شعرا
-
مرا مهر سيه چشمان ز سر بيرون نخواهد شد
غزل ۱۶۵ مرا مهر سيه چشمان ز سر بيرون نخواهد شد قضای آسمان است اين و ديگرگون نخواهد شد رقيب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت مگر آه سحرخيزان سوی گردون نخواهد شد مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد…
-
گل بی رخ يار خوش نباشد
غزل ۱۶۳ گل بی رخ يار خوش نباشد بی باده بهار خوش نباشد طرف چمن و طواف بستان بی لاله عذار خوش نباشد رقصيدن سرو و حالت گل بی صوت هزار خوش نباشد با يار شکرلب گل اندام بی بوس و کنار خوش نباشد هر نقش که دست عقل بندد…
-
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
غزل ۱۶۴ نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد عالم پير دگرباره جوان خواهد شد ارغوان جام عقيقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد اين تطاول که کشيد از غم هجران بلبل تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد گر ز مسجد به خرابات شدم خرده…