دسته: شعرا
-
سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
غزل ۲۹۵ سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ که تا چو بلبل بیدل کنم علاج دماغ به جلوه گل سوری نگاه میکردم که بود در شب تيره به روشنی چو چراغ چنان به حسن و جوانی خويشتن مغرور که داشت از دل بلبل هزار گونه فراغ گشاده نرگس رعنا…
-
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
غزل ۲۹۴ در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشين کوی سربازان و رندانم چو شمع روز و شب خوابم نمیآيد به چشم غم پرست بس که در بيماری هجر تو گريانم چو شمع رشته صبرم به مقراض غمت ببريده شد همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع …
-
بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
غزل ۲۹۳ بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع شمع خاور فکند بر همه اطراف شعاع برکشد آينه از جيب افق چرخ و در آن بنمايد رخ گيتی به هزاران انواع در زوايای طربخانه جمشيد فلک ارغنون ساز کند زهره به آهنگ سماع چنگ در غلغله آيد که کجا شد منکر جام…