دسته: شعرا
-
ای دل ريش مرا با لب تو حق نمک
غزل ۳۰۱ ای دل ريش مرا با لب تو حق نمک حق نگه دار که من میروم الله معک تويی آن گوهر پاکيزه که در عالم قدس ذکر خير تو بود حاصل تسبيح ملک در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن کس عيار زر خالص نشناسد چو محک گفته بودی…
-
هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک
غزل ۳۰۰ هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک مرا اميد وصال تو زنده میدارد و گر نه هر دمم از هجر توست بيم هلاک نفس نفس اگر از باد نشنوم بويش زمان زمان چو گل از غم کنم گريبان چاک رود به خواب دو…
-
اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک
غزل ۲۹۹ اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک از آن گناه که نفعی رسد به غير چه باک برو به هر چه تو داری بخور دريغ مخور که بیدريغ زند روزگار تيغ هلاک به خاک پای تو ای سرو نازپرور من که روز واقعه پا وامگيرم از سر خاک چه…