دسته: شعرا
-
گر دست دهد خاک کف پای نگارم
غزل ۳۲۵ گر دست دهد خاک کف پای نگارم بر لوح بصر خط غباری بنگارم بر بوی کنار تو شدم غرق و اميد است از موج سرشکم که رساند به کنارم پروانه او گر رسدم در طلب جان چون شمع همان دم به دمی جان بسپارم امروز مکش سر ز وفای…
-
گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
غزل ۳۲۴ گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم همچنان چشم گشاد از کرمش میدارم به طرب حمل مکن سرخی رويم که چو جام خون دل عکس برون میدهد از رخسارم پرده مطربم از دست برون خواهد برد آه اگر زان که در اين پرده نباشد بارم پاسبان حرم دل…
-
انت رواح رند الحمی و زاد غرامی
غزل ۴۶۹ انت رواح رند الحمی و زاد غرامی فدای خاک در دوست باد جان گرامی پيام دوست شنيدن سعادت است و سلامت من المبلغ عنی الی سعاد سلامی بيا به شام غريبان و آب ديده من بين به سان باده صافی در آبگينه شامی اذا تغرد عن ذی الاراک طار…