دسته: شعرا
-
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
غزل ۳۴۶ من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم محتسب داند که من اين کارها کمتر کنم من که عيب توبه کاران کرده باشم بارها توبه از می وقت گل ديوانه باشم گر کنم عشق دردانهست و من غواص و دريا ميکده سر فروبردم در آن جا تا کجا…
-
بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
غزل ۳۴۵ بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم آه کز طعنه بدخواه نديدم رويت نيست چون آينهام روی ز آهن چه کنم برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگير کارفرمای قدر میکند اين من چه کنم برق…
-
عمريست تا من در طلب هر روز گامی میزنم
غزل ۳۴۴ عمريست تا من در طلب هر روز گامی میزنم دست شفاعت هر زمان در نيک نامی میزنم بی ماه مهرافروز خود تا بگذرانم روز خود دامی به راهی مینهم مرغی به دامی میزنم اورنگ کو گلچهر کو نقش وفا و مهر کو حالی من اندر عاشقی داو تمامی میزنم …