دسته: شعرا
-
گلبن عيش میدمد ساقی گلعذار کو
غزل ۴۱۴ گلبن عيش میدمد ساقی گلعذار کو باد بهار میوزد باده خوشگوار کو هر گل نو ز گلرخی ياد همیکند ولی گوش سخن شنو کجا ديده اعتبار کو مجلس بزم عيش را غاليه مراد نيست ای دم صبح خوش نفس نافه زلف يار کو حسن فروشی گلم نيست تحمل…
-
خط عذار يار که بگرفت ماه از او
غزل ۴۱۳ خط عذار يار که بگرفت ماه از او خوش حلقهايست ليک به در نيست راه از او ابروی دوست گوشه محراب دولت است آن جا بمال چهره و حاجت بخواه از او ای جرعه نوش مجلس جم سينه پاک دار کيينهايست جام جهان بين که آه از او کردار…
-
مرا چشميست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
غزل ۴۱۲ مرا چشميست خون افشان ز دست آن کمان ابرو جهان بس فتنه خواهد ديد از آن چشم و از آن ابرو غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی نگارين گلشنش روی است و مشکين سايبان ابرو هلالی شد تنم زين غم که با طغرای ابرويش که باشد…