دسته: شعرا
-
در بیان ظهور خورشید حقیقت در آیینه کائنات
در بیان ظهور خورشید حقیقت در آیینه کائنات اگر خواهی که بینی چشمهٔ خور تو را حاجت فتد با جسم دیگر چو چشم سر ندارد طاقت تاب توان خورشید تابان دید در آب از او چون روشنی کمتر نماید در ادراک تو حالی میفزاید عدم آیینهٔ هستی است مطلق کز او پیداست عکس تابش…
-
اشارت به زنار
اشارت به زنار نظر کردم بدیدم اصل هر کار نشان خدمت آمد عقد زنار نباشد اهل دانش را مؤول ز هر چیزی مگر بر وضع اول میان در بند چون مردان به مردی درآ در زمرهٔ «اوفوا بعهدی» به رخش علم و چوگان عبادت اگر چه خلق بسیار آفریدند ز میدان در ربا گوی سعادت…
-
تمثیل در بیان سر پنهانی حق در عین پیدایی
تمثیل در بیان سر پنهانی حق در عین پیدایی اگر خورشید بر یک حال بودی شعاع او به یک منوال بودی ندانستی کسی کین پرتو اوست نبودی هیچ فرق از مغز تا پوست جهان جمله فروغ نور حق دان حق اندر وی ز پیدایی است پنهان چو نور حق ندارد نقل و تحویل نیاید اندر…