دسته: شعرا
-
بار یار
بار یار اکنون که در میکده بسته است به رویم بهتر که غم خویش به خمار بگویم من کشته آن ساقی و پیمانه عشقم من عاشِق دلداده آن روی نکویم پروانه صفت در برِ آن شمع بسوزم مجنونم و در راه جنون بادیه پویم راز دل غمدیده خود را به…
-
وادی ایمن
وادی ایمن من در این بادیه صاحبنظری میجویم راه گم کردهام و راهبری میجویم از ورق پاره عرفان، خبری حاصل نیست از نهانخانه رندان، خبری میجویم مسند و خرقه و سجاده ثمربخش نشد از گلستان رُخ او، ثمری میجویم ایمنی نیست در این وادی ایمن، ما را من در این وادی…
-
بت یکدانه
بت یکدانه خرّم آن روز که ما عاکف میخانه شویم از کف عقل، برون جسته و دیوانه شویم بشکنیم آینه فلسفه و عرفان را از صنمخانه این قافله، بیگانه شویم فارغ از خانقه و مدرسه و دیر شده پشت پایی زده بر هستی و فرزانه شویم هجرت از خویش نموده، سوی…