دسته: شعرا
-
شرح پریشانی
شرح پریشانی درد خواهم، دوا نمیخواهم غصّه خواهم، نوا نمیخواهم عاشقم، عاشقم، مریض توام زین مرض، من شفا نمیخواهم من جفایت به جان خریدارم از تو ترک جفا، نمیخواهم از تو جانا، جفا وفا باشد پس دگر، من وفا نمیخواهم تو صفای منی و مروه من مروه را با…
-
خلوتگه عشاق
خلوتگه عشاق فرّخ آن روز که از این قفس آزاد شوم از غم دوری دلدار رهم، شاد شوم سر نهم بر قدم دوست، به خلوتگه عشق لب نهم بر لب شیرین تو، فرهاد شوم طی کنم راه خرابات و به پیری برسم از دم پیر خرابات دل آباد شوم یاد…
-
شمع وجود
شمع وجود آید آن روز که من، هجرت از این خانه کنم؟ از جهان پرزده، در شاخ عدم لانه کنم؟ رسد آن حال که در شمعِ وجود دلدار بال و پر سوخته، کارِ شب پروانه کنم؟ روی از خانقه و صومعه برگردانم سجده بر خاک در ساقی میخانه کنم؟ حال،…