دسته: شعرا
-
جلوه جام
جلوه جام ای کاش، دوست درد دلم را دوا کند گر مهربانیم ننماید، جفا کند صوفی که از صفا، به دلش جلوهای ندید جامی از او گرفت که با آن صفا کند دردی ز بیوفایی دلبر، به جان ماست ساقی، بیار ساغر می تا وفا کند بیگانه گشته، دوست ز…
-
جام جم
جام جم با گلرخان بگویید ما را به خود پذیرند از عاشقان بیدل، همواره دست گیرند دردی است در دلِ ما، درمان نمی پذیرد دستی به عاشقان ده، کز شوقِ دل بمیرند پا نه به محفلِ ما، تاراج کن دل ما بنگر به باطل ما، کز آب و گِل خمیرند …
-
جام ازل
جام ازل مازاده عشقیم و پسرخوانده جامیم در مستی و جانبازی دلدار تمامیم دلداده میخانه و قربانی شربیم در بارگه پیرمغان، پیر غلامیم همبستر دلدار و زهجرش به عذابیم در وصل غریقیم و به هجران مدامیم بی رنگ و نواییم؛ ولی بسته رنگیم بی نام ونشانیم و همی در پی نامیم…