دسته: شعرا
-
۸۳. ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا
غزل شماره 83 چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها زیرا که منم بیمن با شاه جهان تنها ای مشعله آورده دل را به سحر برده جان را برسان در دل دل را مستان تنها از خشم و حسد جان را بیگانه مکن با دل آن را مگذار…
-
۸۲. معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا
غزل شماره 82 معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد باز آن سلیمان شد تا باد چنین بادا یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی غمخواره یاران شد تا باد چنین بادا…
-
۸۱. ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را
غزل شماره 81 ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را آن راه زن دل را آن راه بر دین را زان می که ز دل خیزد با روح درآمیزد مخمور کند جوشش مر چشم خدابین را آن باده انگوری مر امت عیسی را و این باده منصوری مر امت یاسین…