دسته: شعرا
-
۱۴۵. ای وصالت یک زمان بوده فراقت سالها
غزل شماره 145 ای وصالت یک زمان بوده فراقت سالها ای به زودی بار کرده بر شتر احمالها شب شد و درچین ز هجران رخ چون آفتاب درفتاده در شب تاریک بس زلزالها چون همیرفتی به سکته حیرتی حیران بدم چشم باز و من خموش و میشد آن اقبالها ور نه…
-
۱۴۴. عقل دریابد تو را یا عشق یا جان صفا
غزل شماره 144 عقل دریابد تو را یا عشق یا جان صفا لوح محفوظت شناسد یا ملایک بر سما جبرئیلت خواب بیند یا مسیحا یا کلیم چرخ شاید جای تو یا سدرهها یا منتها طور موسی بارها خون گشت در سودای عشق کز خداوند شمس دین افتد به طور اندر صدا …
-
۱۴۳. دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را
غزل شماره 143 دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را گفتمش خدمت رسان از من تو آن مه پاره را سجده کردم گفتم این سجده بدان خورشید بر کو به تابش زر کند مر سنگهای خاره را سینه خود باز کردم زخمها بنمودمش گفتمش از من خبر ده دلبر خون خواره…