دسته: شعرا
-
۱۵۴. دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را
غزل شماره 154 دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را بی بصیرت کی توان دیدن چنین تبریز را هر چه بر افلاک روحانیست از بهر شرف مینهد بر خاک پنهانی جبین تبریز را پا نهادی بر فلک از کبر و نخوت بیدرنگ گر به چشم سر بدیدستی زمین تبریز را …
-
۱۵۳. شمع دیدم گرد او پروانهها چون جمعها
غزل شماره 153 شمع دیدم گرد او پروانهها چون جمعها شمع کی دیدم که گردد گرد نورش شمعها شمع را چون برفروزی اشک ریزد بر رخان او چو بفروزد رخ عاشق بریزد دمعها چون شکر گفتار آغازد ببینی ذرهها از برای استماعش واگشاده سمعها ناامیدانی که از ایامها بفسردهاند گرمی جانش…
-
۱۵۲. دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا
غزل شماره 152 دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا مست آمد با یکی جامی پر از صرف صفا جام می میریخت ره ره زانک مست مست بود خاک ره میگشت مست و پیش او میکوفت پا صد هزاران یوسف از حسنش چو من حیران شده ناله میکردند کی پیدای پنهان…