دسته: نیما یوشیج
-
در پیش کومه ام
در پیش کومه ام در پیش کومه ام در صحنه ی تمشک بیخود ببسته است مهتاب بی طراوت.لانه. * یک مرغ دل نهاده ی دریادوست با نغمه هایش دریایی بیخود سکوت خانه سرایم را کرده است چون خیاش ویرانه. * بیخود دویده است بیخود تنیده است لم در حواشی آئیش باد از برابر جاده کانجا…
-
سیولیشه
سیولیشه تی تیک تی تیک در این کران ساحل و به نیمه شب نک می زند سیولیشه روی شیشه. به او هزار بار ز روی پند گفته ام که در اطاق من ترا نه جا برای خوابگاست من این اطاق را به دست هزار بار رفته ام. چراغ سوخته هزار بر لبم سخن به…
-
برف
برف زردها بی خود قرمز نشده اند قرمزی رنگ نینداخته است بی خودی بر دیوار. صبح پیدا شده از آن طرف کوه ازاکو اما وازانا پیدا نیست گرته ی روشنی مرده ی برفی همه کارش آشوب بر سر شیشه ی هر پنجره بگرفته قرار. وازانا پیدا نیست من دلم سخت گرفته است از این میهمان…