دسته: میر رضی الدین آرتیمانی
-
۸۳
غزل شمارهٔ ۸۳ چه التفات به خار و خس چمن داری که عار و ننگ ز نسرین و یاسمن داری تمام سحر و فسونی به دلفریبی خلق چه احتیاج به زلف و رخ و ذغن داری مگر تلافی ما در دلت گذشته که باز هزار عربده با خوی خویشتن داری خورند خون همه اعضا…
-
مقطعات
۱ بسوختیم به برق طلب سراپا را کسی نداند از آن بینشان نشان ما را مگر صبا ز سر زلف او گره بگشود که بوی مشک گرفت است کوه و صحرا را ۲ چون بادگری سر نکند راه عدم را داد است بگوئید عرب را و عجم را بگرفته همه اهل جهان را غم راحت…
-
۸۴
غزل شمارهٔ ۸۴ ای راندهٔ درگاه تو خواری و عزیزی پیدا ز تو هر چیز ندانم تو چه چیزی ما هیچ ورای تو ندیدیم و نبینیم ای آنکه بتحقیق، ورای همه چیزی ای آنکه تمیز بد و نیکت خفقان کرد بدها همه نیکند، زهی اهل تمیزی شبهه جگرت خون کند ای مدعی علم صد…