دسته: غزلیات
-
۷۹
غزل شمارهٔ ۷۹ این نگه و چشم و زلف و رو که تو داری با دل آســـــوده سنگ را نگذاری با لبش ای لعل ناب در چه حسابی با رخش ای آفتـــاب در چه شمـــاری از تو یکی قطره آب بحر محیط است و ز تو یکی ذره ز آفتاب هزاری دین و دل…
-
۸۰
غزل شمارهٔ ۸۰ ای که بجز دلبری تو کار نداری کار جز آزار جان زار نداری ای همه داروی دل مگر تو بهشتی وی همه آرام جان مگر تو بهاری آنچه دل دشمنان بهم نسپندد چند تو بر جان دوستان بگماری بگسلم از جان و دل اگر بپذیری بگذرم از هر چه هست اگر…
-
۸۱
غزل شمارهٔ ۸۱ خوشتر ز بهشتی و بهٰاری مجموعه لطف کردگـــاری در بزم مدام عیش و نوشی در رزم تمــــام گیر و داری در خشم و عتاب صلح و جنگی در نـــــاز و کرشمه نور و ناری از کویت اگر روم عجب نیست زین کشته تو صد هزار داری بر هر مویت دلیست آونگ…