دسته: مولانا
-
۶۸۴. ز رویت دسته گل میتوان کرد
شماره 684 ز رویت دسته گل میتوان کرد ز زلفت شاخ سنبل میتوان کرد ز قد پرخم من در ره عشق بر آب چشم من پل میتوان کرد ز اشک خون همچون اطلس من براق عشق را جل میتوان کرد ز هر حلقه از آن زلفین پربند پر گردن کشان غل میتوان…
-
۶۸۳. ز خاک من اگر گندم برآید
شماره 683 ز خاک من اگر گندم برآید از آن گر نان پزی مستی فزاید خمیر و نانبا دیوانه گردد تنورش بیت مستانه سراید اگر بر گور من آیی زیارت تو را خرپشتهام رقصان نماید میا بیدف به گور من برادر که در بزم خدا غمگین نشاید زنخ بربسته و در…
-
۶۸۲. یکی لحظه از او دوری نباید
شماره 682 یکی لحظه از او دوری نباید کز آن دوری خرابیها فزاید تو میگویی که بازآیم چه باشد تو بازآیی اگر دل در گشاید بسی این کار را آسان گرفتند بسی دشوارها آسان نماید چرا آسان نماید کار دشوار که تقدیر از کمین عقلت رباید به هر حالی که باشی…