دسته: مولانا
-
رباعی شماره ۳۵۱ تا ۴۰۰
رباعی شماره ۳۵۱ سنبل چو سر عقاب زلف تو نداشت در عالم حسن آب زلف تو نداشت هرچند که لاف آبداری میزد پیچید بس و تاب زلف تو نداشت رباعی شماره ۳۵۲ شاگرد توست دل که عشق آموز است مانندهٔ شب گرفته پای روز است هرجا که روم صورت عشق است بپیش زیرا روغن در…
-
۲۱۳. اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا
شماره 213 اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا بگیر خنجر تیز و ببر گلوی حیا بدانک سد عظیم است در روش ناموس حدیث بیغرض است این قبول کن به صفا هزار گونه جنون از چه کرد آن مجنون هزار شید برآورد آن گزین شیدا گهی قباش درید و گهی…
-
۲۱۲. اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را
شماره 212 اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را بریز خون دل آن خونیان صهبا را ربودهاند کلاه هزار خسرو را قبای لعل ببخشیده چهره ما را به گاه جلوه چو طاووس عقلها برده گشاده چون دل عشاق پر رعنا را ز عکسشان فلک سبز رنگ لعل شود قیاس کن که…