دسته: مولانا
-
۳۲۲. آمدهام که تا به خود گوش کشان کشانمت
شماره 322 آمدهام که تا به خود گوش کشان کشانمت بی دل و بیخودت کنم در دل و جان نشانمت آمدهام بهار خوش پیش تو ای درخت گل تا که کنار گیرمت خوش خوش و میفشانمت آمدهام که تا تو را جلوه دهم در این سرا همچو دعای عاشقان فوق فلک رسانمت…
-
۳۲۱. آن خواجه را از نیم شب بیماریی پیدا شدهست
شماره 321 آن خواجه را از نیم شب بیماریی پیدا شدهست تا روز بر دیوار ما بیخویشتن سر میزدهست چرخ و زمین گریان شده وز نالهاش نالان شده دمهای او سوزان شده گویی که در آتشکدهست بیماریی دارد عجب نی درد سر نی رنج تب چاره ندارد در زمین کز آسمانش آمدهست…
-
۳۲۰. ابشروا یا قوم هذا فتح باب
شماره 320 ابشروا یا قوم هذا فتح باب قد نجوتم من شتاب الاغتراب افرحوا قد جاء میقات الرضا من حبیب عندهام الکتاب قال لا تأسوا علی ما فاتکم اذ بدی بدر خروق اللحجاب ذا مناخ اوقفوا بعراننا ذا نعیم لیس یحصیه الحساب ان فی عتب الهوی الف الوفا ان فی…