دسته: مولانا
-
۳۶۲. دو چشم آهوانش شیرگیرست
شماره 362 دو چشم آهوانش شیرگیرست کز او بر من روان باران تیرست کمان ابروان و تیر مژگان گواهانند کو بر جان امیرست چو زلف درهمش درهم از آنم که بوی او به از مشک و عبیرست در آن زلفین از آن میپیچد این جان که دل زنجیر زلفش را اسیرست…
-
۳۶۱. اگر حوا بدانستی ز رنگت
شماره361 اگر حوا بدانستی ز رنگت سترون ساختی خود را ز ننگت سیاهی جانت ار محسوس گشتی همه عالم شدی زنگی ز زنگت تو آن ماری که سنگ از تو دریغ است سرت را کس نکوبد جز به سنگت اگر دریا درافتی ای منافق ز زشتی کی خورد مار و نهنگت…
-
۳۶۰. ایا ساقی توی قاضی حاجات
شماره 360 ایا ساقی تویی قاضی حاجات شرابی ده که آرد در مراعات چنان گشتم ز مستی و خرابی که نشناسم اشارات از عبارات پدر بر خم خمرم وقف کردست سبیلم کرد مادر بر خرابات دو گوشم بست یزدان تا رهیدم ز حال دی و فردا و خرافات دگرگون است…