دسته: غزل
-
۵۴۶. هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
شماره 546 هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود وارهد از حد جهان بیحد و اندازه شود خاک سیه بر سر او کز دم تو تازه نشد یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود هر که شدت حلقهٔ در زود برد حقه زر خاصه که در باز کنی محرم دروازه…
-
۵۴۵. بی تو به سر می نشود با دگری مینشود
شماره 545 بی تو به سر می نشود با دگری مینشود هر چه کنم عشق بیان بیجگری مینشود اشک دوان هر سحری از دلم آرد خبری هیچ کسی را ز دلم خود خبری مینشود یک سر مو از غم تو نیست که اندر تن من آب حیاتی ندهد یا گهری مینشود ای…
-
۵۴۴. ای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شود
شماره 544 ای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شود چه عجب ار مشت گلی عاشق و بیچاره شود چونک به لطفش نگری سنگ حجر موم شود چونک به قهرش نگری موم تو خود خاره شود نوحه کنی نوحه کنی مرده دل زنده شود کار کنی کار کنی جان تو این…