دسته: غزل
-
۵۶۴. همیبینیم ساقی را که گرد جام میگردد
شماره 564 همیبینیم ساقی را که گرد جام میگردد ز زر پخته بویی بر که سیم اندام میگردد دگر دل دل نمیباشد دگر جان مینیارامد که آن ماه دل و جانها به گرد بام میگردد چو خرمن کرد ماه ما بر آن شد تا بسوزاند چو پخته کرد جانها را به گرد خام…
-
۵۶۳. دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
شماره 563 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس یکی قلبی بیاراید…
-
۵۶۲. خیال ترک من هر شب صفات ذات من گردد
شماره 562 خیال ترک من هر شب صفات ذات من گردد که نفی ذات من در وی همی اثبات من گردد ز حرف عین چشم او ز ظرف جیم گوش او شه شطرنج هفت اختر به حرفی مات من گردد اگر زان سیب بن سیبی شکافم حوریی زاید که عالم را فروگیرد رز…