دسته: غزل
-
۶۰۶. با تلخی معزولی میری بنمی ارزد
شماره 606 با تلخی معزولی میری بنمی ارزد یک روز همیخندد صد سال همیلرزد خربندگی و آنگه از بهر خر مرده بهر گل پژمرده با خار همیسازد زنهار نخندی تو تا اوت نخنداند زیرا که همه خنده زین خنده همیخیزد ای روی ترش بنگر آن را که ترش کردت تا او شکری…
-
۶۰۵. ای دوست شکر خوشتر یا آنک شکر سازد
شماره 605 ای دوست شکر خوشتر یا آنک شکر سازد ای دوست قمر خوشتر یا آنک قمر سازد بگذار شکرها را بگذار قمرها را او چیز دگر داند او چیز دگر سازد در بحر عجایبها باشد به جز از گوهر اما نه چو سلطانی کو بحر و درر سازد جز آب دگر…
-
۶۰۴. هرک آتش من دارد او خرقه ز من دارد
شماره 604 هرک آتش من دارد او خرقه ز من دارد زخمی چو حسینستش جامی چو حسن دارد غم نیست اگر ماهش افتاد در این چاهش زیرا رسن زلفش در دست رسن دارد نفس ار چه که زاهد شد او راست نخواهد شد گر راستیی خواهی آن سرو چمن دارد صد مه…