دسته: غزل
-
۷۸۶. آنک عکس رخ او راه ثریا بزند
شماره 786 آنک عکس رخ او راه ثریا بزند گر ره قافله عقل زند تا بزند آنک نقل و می او در ره صوفی نقدست رسدش گر به نظر گردن فردا بزند گر پراکنده دلی دامن دل گیر که دل خیمه امن و امان بر سر غوغا بزند عمری باید تا دیو…
-
۷۸۵. ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند
شماره 785 ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند و نه زان مفلسکان که بز لاغر گیرند ما از آن سوختگانیم که از لذت سوز آب حیوان بهلند و پی آذر گیرند چو مه از روزن هر خانه که اندرتابیم از ضیا شب صفتان جمله ره در گیرند ناامیدان که فلک ساغر…
-
۷۸۴. عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
شماره 784 عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند زیرکان از پی سرمایه به بازار شدند عاشقان را چو همه پیشه و بازار تویی عاشقان از جز بازار تو بیزار شدند سفها سوی مجالس گرو فرج و گلو فقها سوی مدارس پی تکرار شدند همه از سلسله عشق تو دیوانه شدند…