دسته: غزل
-
۶۶۳. تویی نقشی که جانها برنتابد
شماره 663 تویی نقشی که جانها برنتابد که قند تو دهانها برنتابد جهان گر چه که صد رو در تو دارد جمالت را جهانها برنتابد روان گشتند جانها سوی عشقت که با عشقت روانها برنتابد درون دل نهان نقشیست از تو که لطفش را نهانها برنتابد چو خلوتگاه جان آیی خمش کن که آن خلوت…
-
۶۶۲. اگر عالم همه پرخار باشد
شماره 662 اگر عالم همه پرخار باشد دل عاشق همه گلزار باشد وگر بیکار گردد چرخ گردون جهان عاشقان بر کار باشد همه غمگین شوند و جان عاشق لطیف و خرم و عیار باشد به عاشق ده تو هر جا شمع مردهست که او را صد هزار انوار باشد وگر تنهاست…
-
۶۶۱. بیا ای زیرک و بر گول میخند
شماره 661 بیا ای زیرک و بر گول میخند بیا ای راه دان بر غول میخند چو در سلطان بیعلت رسیدی هلا بر علت و معلول میخند اگر بر نفس نحسی دیو شد چیر برو بر خاذل و مخذول میخند چو مرده مردهای را کرد معزول تو خوش بر عازل و معزول…