دسته: غزل
-
۲۱. جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را
شماره 21 جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را از زعفران روی من رو میبگردانی چرا یا این دل خون خواره را لطف و مراعاتی بکن یا قوت صبرش بده در یفعل الله ما یشا این دو ره آمد در روش یا صبر یا شکر نعم بی شمع…
-
۲۰. چندانک خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را
شماره 20 چندانک خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را میدان که دود گولخن هرگز نیاید بر سما ور خود برآید بر سما کی تیره گردد آسمان کز دود آورد آسمان چندان لطیفی و ضیا خود را مرنجان ای پدر سر را مکوب اندر حجر با نقش گرمابه مکن این جمله…
-
۱۹. امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را
شماره 19 امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را میشد روان بر آسمان همچون روان مصطفی خورشید از رویش خجل گردون مشبک همچو دل از تابش او آب و گل افزون ز آتش در ضیا گفتم که بنما نردبان تا برروم بر آسمان گفتا سر تو نردبان سر را درآور…