دسته: غزل
-
۸۴. چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها
غزل شماره 84 از بهر خدا بنگر در روی چو زر جانا هر جا که روی ما را با خویش ببر جانا چون در دل ما آیی تو دامن خود برکش تا جامه نیالایی از خون جگر جانا ای ماه برآ آخر بر کوری مه رویان ابری سیه اندرکش در روی…
-
۸۳. ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا
غزل شماره 83 چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها زیرا که منم بیمن با شاه جهان تنها ای مشعله آورده دل را به سحر برده جان را برسان در دل دل را مستان تنها از خشم و حسد جان را بیگانه مکن با دل آن را مگذار…
-
۸۲. معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا
غزل شماره 82 معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد باز آن سلیمان شد تا باد چنین بادا یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی غمخواره یاران شد تا باد چنین بادا…