دسته: غزل
-
۱۵۲. دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا
غزل شماره 152 دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا مست آمد با یکی جامی پر از صرف صفا جام می میریخت ره ره زانک مست مست بود خاک ره میگشت مست و پیش او میکوفت پا صد هزاران یوسف از حسنش چو من حیران شده ناله میکردند کی پیدای پنهان…
-
۱۵۱. سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را
غزل شماره 151 درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما بی سر و سامان عشقش بود سامان ما آن خیال جان فزای بخت ساز بینظیر هم امیر مجلس و هم ساقی گردان ما در رخ جان بخش او بخشیدن جان هر زمان گشته در مستی جان هم سهل و هم آسان ما…
-
۱۵۰. درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما
غزل شماره 150 درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما بی سر و سامان عشقش بود سامان ما آن خیال جان فزای بخت ساز بینظیر هم امیر مجلس و هم ساقی گردان ما در رخ جان بخش او بخشیدن جان هر زمان گشته در مستی جان هم سهل و هم آسان ما…