دسته: غزل
-
۲۰۹. ای در ما را زده شمع سرایی درآ
شماره 209 ای در ما را زده شمع سرایی درآ خانه دل آن توست خانه خدایی درآ خانه ز تو تافتهست روشنیی یافتهست ای دل و جان جای تو ای تو کجایی درآ ای صنم خانگی مایه دیوانگی ای همه خوبی تو را پس تو کرایی درآ
-
۲۰۸. از جهت ره زدن راه درآرد مرا
شماره 208 از جهت ره زدن راه درآرد مرا تا به کف رهزنان بازسپارد مرا آنک زند هر دمی راه دو صد قافله من چه زنم پیش او او به چه آرد مرا من سر و پا گم کنم دل ز جهان برکنم گر نفسی او به لطف سر بنخارد مرا …
-
۲۰۷. ای که به هنگام درد راحت جانی مرا
شماره 207 ای که به هنگام درد راحت جانی مرا وی که به تلخی فقر گنج روانی مرا آن چه نبردست وهم عقل ندیدست و فهم از تو به جانم رسید قبله ازانی مرا از کرمت من به ناز مینگرم در بقا کی بفریبد شها دولت فانی مرا نغمت آن کس…