دسته: غزل
-
۴۳۵. هر کی بالاست مر او را چه غمست
شماره 435 هر کی بالاست مر او را چه غمست هر کی آن جاست مر او را چه غمست که از این سو همه جانست و حیات که از این سو همه لطف و کرمست خود از این سو که نه سویست و نه جا قدم اندر قدم اندر قدمست این عدم…
-
۴۳۴. هم به بر این بت زیبا خوشکست
شماره 434 هم به بر این بت زیبا خوشکست من نشستم که همین جا خوشکست مطرب و یار من و شمع و شراب این چنین عیش مهیا خوشکست من و تو هیچ از این جا نرویم پهلوی شکر و حلوا خوشکست خجل است از رخ یارم گل تر با چنین چهره و…
-
۴۳۳. اندر این جمع شررها ز کجاست
شماره 433 اندر این جمع شررها ز کجاست دود سودای هنرها ز کجاست من سر رشته خود گم کردم کاین مخالف شده سرها ز کجاست گر نه دلهای شما مختلفند در من از جنگ اثرها ز کجاست گر چو زنجیر به هم پیوستیم این فروبستن درها ز کجاست گر نه صد…