دسته: غزل
-
الهی الهی، به حق پیمبر
الهی الهی، به حق پیمبر الهی الهی، به ساقی کوثر الهی الهی، به صدق خدیجه الهی الهی، به زهرای اطهر الهی الهی، به سبطین احمد الهی، به شبیر الهی! به شبر الهی به عابد! الهی به باقر الهی به موسی، الهی به جعفر الهی الهی، به شاه خراسان خراسان چه باشد!…
-
اگر کنم گله من از زمانهٔ غدار
اگر کنم گله من از زمانهٔ غدار به خاطرت نرسد از من شکسته غبار به گوش من، سخنی گفت دوش باد صبا من از شنیدن آن، گشتهام ز خود بیزار که بنده را به کسان کردهای شها! نسبت که از تصور ایشان مرا بود صد عار شها! شکایت، خود نیست گرچه از…
-
ساقیا! بده جامی، زان شراب روحانی
ساقیا! بده جامی، زان شراب روحانی تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی بهر امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان را آنچنان برافشانم، کز طلب خجل مانی بیوفا نگار من، میکند به کار من خندههای زیر لب، عشوههای پنهانی دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم در قمار عشق ای…