دسته: غزل
-
بگذر ز علم رسمی، که تمام قیل و قال است
بگذر ز علم رسمی، که تمام قیل و قال است من و درس عشق ای دل! که تمام وجد و حال است ز مراحم الهی، نتوان برید امید مشنو حدیث زاهد، که شنیدنش وبال است طمع وصال گفتی که به کیش ما حرام است تو بگو که خون عاشق، به کدام دین حلال…
-
آنها که ربودهٔ الستند
آنها که ربودهٔ الستند از عهد الست باز مستند تا شربت بیخودی چشیدند از بیم و امید، باز رستند چالاک شدند، پس به یک گام از جوی حدوث، باز جستند اندر طلب مقام اصلی دل در ازل و ابد نبستند خالی ز خود و به دوست باقی این طرفه که نیستند…
-
آنانکه شمع آرزو در بزم عشق افروختند
آنانکه شمع آرزو در بزم عشق افروختند از تلخی جان کندنم، از عاشقی واسوختند دی مفتیان شهر را تعلیم کردم مسئله و امروز اهل میکده، رندی ز من آموختند چون رشتهٔ ایمان من، بگسسته دیدند اهل کفر یک رشته از زنار خود، بر خرقهٔ من دوختند یارب! چه فرخ طالعند، آنانکه در…