دسته: حافظ
-
هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک
غزل ۳۰۰ هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک مرا اميد وصال تو زنده میدارد و گر نه هر دمم از هجر توست بيم هلاک نفس نفس اگر از باد نشنوم بويش زمان زمان چو گل از غم کنم گريبان چاک رود به خواب دو…
-
اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک
غزل ۲۹۹ اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک از آن گناه که نفعی رسد به غير چه باک برو به هر چه تو داری بخور دريغ مخور که بیدريغ زند روزگار تيغ هلاک به خاک پای تو ای سرو نازپرور من که روز واقعه پا وامگيرم از سر خاک چه…
-
مقام امن و می بیغش و رفيق شفيق
غزل ۲۹۸ مقام امن و می بیغش و رفيق شفيق گرت مدام ميسر شود زهی توفيق جهان و کار جهان جمله هيچ بر هيچ است هزار بار من اين نکته کردهام تحقيق دريغ و درد که تا اين زمان ندانستم که کيميای سعادت رفيق بود رفيق به ممنی رو و فرصت…