دسته: حافظ
-
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی
غزل ۴۷۴ هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی که هم ناديده میبينی و هم ننوشته میخوانی ملامتگو چه دريابد ميان عاشق و معشوق نبيند چشم نابينا خصوص اسرار پنهانی بيفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور که از هر رقعه دلقش هزاران بت بيفشانی گشاد کار مشتاقان…
-
ديشب به سيل اشک ره خواب میزدم
غزل ۳۲۰ ديشب به سيل اشک ره خواب میزدم نقشی به ياد خط تو بر آب میزدم ابروی يار در نظر و خرقه سوخته جامی به ياد گوشه محراب میزدم هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست بازش ز طره تو به مضراب میزدم روی نگار در نظرم جلوه مینمود…
-
سالها پيروی مذهب رندان کردم
غزل ۳۱۹ سالها پيروی مذهب رندان کردم تا به فتوی خرد حرص به زندان کردم من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه قطع اين مرحله با مرغ سليمان کردم سايهای بر دل ريشم فکن ای گنج روان که من اين خانه به سودای تو ويران کردم توبه کردم که…