دسته: حافظ
-
خيز تا از در ميخانه گشادی طلبيم
غزل ۳۶۸ خيز تا از در ميخانه گشادی طلبيم به ره دوست نشينيم و مرادی طلبيم زاد راه حرم وصل نداريم مگر به گدايی ز در ميکده زادی طلبيم اشک آلوده ما گر چه روان است ولی به رسالت سوی او پاک نهادی طلبيم لذت داغ غمت بر دل ما باد…
-
فتوی پير مغان دارم و قوليست قديم
غزل ۳۶۷ فتوی پير مغان دارم و قوليست قديم که حرام است می آن جا که نه يار است نديم چاک خواهم زدن اين دلق ريايی چه کنم روح را صحبت ناجنس عذابيست اليم تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من سالها شد که منم بر در ميخانه مقيم مگرش…
-
ما بدين در نه پی حشمت و جاه آمدهايم
غزل ۳۶۶ ما بدين در نه پی حشمت و جاه آمدهايم از بد حادثه اين جا به پناه آمدهايم ره رو منزل عشقيم و ز سرحد عدم تا به اقليم وجود اين همه راه آمدهايم سبزه خط تو ديديم و ز بستان بهشت به طلبکاری اين مهرگياه آمدهايم با چنين گنج…