دسته: حافظ
-
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
غزل ۸۷ حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت آری به اتفاق جهان میتوان گرفت افشای راز خلوتيان خواست کرد شمع شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت زين آتش نهفته که در سينه من است خورشيد شعلهايست که در آسمان گرفت میخواست گل که دم زند از رنگ و بوی…
-
ساقی بيا که يار ز رخ پرده برگرفت
غزل ۸۶ ساقی بيا که يار ز رخ پرده برگرفت کار چراغ خلوتيان باز درگرفت آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت وين پير سالخورده جوانی ز سر گرفت آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت زنهار از آن عبارت شيرين دلفريب…
-
شربتی از لب لعلش نچشيديم و برفت
غزل ۸۵ شربتی از لب لعلش نچشيديم و برفت روی مه پيکر او سير نديديم و برفت گويی از صحبت ما نيک به تنگ آمده بود بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت بس که ما فاتحه و حرز يمانی خوانديم وز پی اش سوره اخلاص دميديم و برفت عشوه…