دسته: غزل
-
ديگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
غزل ۲۵۴ ديگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور ای گلبشکر آن که تويی پادشاه حسن با بلبلان بیدل شيدا مکن غرور از دست غيبت تو شکايت نمیکنم تا نيست غيبتی نبود لذت حضور گر ديگران به عيش و طرب خرمند…
-
ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
غزل ۲۵۳ ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر بازآ که ريخت بی گل رويت بهار عمر از ديده گر سرشک چو باران چکد رواست کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر اين يک دو دم که مهلت ديدار ممکن است درياب کار ما که نه پيداست کار عمر تا…
-
گر بود عمر به ميخانه رسم بار دگر
غزل ۲۵۲ گر بود عمر به ميخانه رسم بار دگر بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر خرم آن روز که با ديده گريان بروم تا زنم آب در ميکده يک بار دگر معرفت نيست در اين قوم خدا را سببی تا برم گوهر خود را به خريدار دگر يار اگر…