دسته: غزل
-
بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
غزل ۳۴۵ بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم آه کز طعنه بدخواه نديدم رويت نيست چون آينهام روی ز آهن چه کنم برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگير کارفرمای قدر میکند اين من چه کنم برق…
-
عمريست تا من در طلب هر روز گامی میزنم
غزل ۳۴۴ عمريست تا من در طلب هر روز گامی میزنم دست شفاعت هر زمان در نيک نامی میزنم بی ماه مهرافروز خود تا بگذرانم روز خود دامی به راهی مینهم مرغی به دامی میزنم اورنگ کو گلچهر کو نقش وفا و مهر کو حالی من اندر عاشقی داو تمامی میزنم …
-
چل سال بيش رفت که من لاف میزنم
غزل ۳۴۳ چل سال بيش رفت که من لاف میزنم کز چاکران پير مغان کمترين منم هرگز به يمن عاطفت پير می فروش ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم از جاه عشق و دولت رندان پاکباز پيوسته صدر مصطبهها بود مسکنم در شان من به دردکشی ظن بد مبر کلوده…