دسته: غزل
-
سحرگاهان که مخمور شبانه
غزل ۴۲۸ سحرگاهان که مخمور شبانه گرفتم باده با چنگ و چغانه نهادم عقل را ره توشه از می ز شهر هستيش کردم روانه نگار می فروشم عشوهای داد که ايمن گشتم از مکر زمانه ز ساقی کمان ابرو شنيدم که ای تير ملامت را نشانه نبندی زان ميان طرفی…
-
ساقی بيا که شد قدح لاله پر ز می
غزل ۴۲۹ ساقی بيا که شد قدح لاله پر ز می طامات تا به چند و خرافات تا به کی بگذر ز کبر و ناز که ديدهست روزگار چين قبای قيصر و طرف کلاه کی هشيار شو که مرغ چمن مست گشت هان بيدار شو که خواب عدم در پی است هی…
-
به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
غزل ۴۳۰ به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می علاج کی کنمت آخرالدوا الکی ذخيرهای بنه از رنگ و بوی فصل بهار که میرسند ز پی رهزنان بهمن و دی چو گل نقاب برافکند و مرغ زد هوهو منه ز دست پياله چه میکنی هی هی شکوه سلطنت و حسن…