دسته: غزل
-
ای که با سلسله زلف دراز آمدهای
غزل ۴۲۲ ای که با سلسله زلف دراز آمدهای فرصتت باد که ديوانه نواز آمدهای ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت چون به پرسيدن ارباب نياز آمدهای پيش بالای تو ميرم چه به صلح و چه به جنگ چون به هر حال برازنده ناز آمدهای آب و آتش به هم آميختهای…
-
دوش رفتم به در ميکده خواب آلوده
غزل ۴۲۳ دوش رفتم به در ميکده خواب آلوده خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده آمد افسوس کنان مغبچه باده فروش گفت بيدار شو ای ره رو خواب آلوده شست و شويی کن و آن گه به خرابات خرام تا نگردد ز تو اين دير خراب آلوده به هوای لب…
-
از من جدا مشو که توام نور ديدهای
غزل ۴۲۴ از من جدا مشو که توام نور ديدهای آرام جان و مونس قلب رميدهای از دامن تو دست ندارند عاشقان پيراهن صبوری ايشان دريدهای از چشم بخت خويش مبادت گزند از آنک در دلبری به غايت خوبی رسيدهای منعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمان معذور دارمت که…