دسته: امام خمینی (ره)
-
سایه سرو
سایه سرو ابرو و مژّه او تیر و کمان است هنوز طرّه گیسوی او عطر فشان است هنوز ما به سوداگری خویش، روانیم همه او به دلبردگی خویش روان است هنوز ما پی سایه سَروش به تلاشیم، همه او ز پندار من خسته، نهان است هنوز سر و جانی نبود…
-
مستی عشق
مستی عشق در میخانه به روی همه باز است هنوز سینه سوخته در سوز و گداز است هنوز بی نیازی است در این مستی و بیهوشی عشق درِ هستی زدن از روی نیاز است هنوز چاره از دوری دلبر نبود، لب بربند که غلام درِ او، بنده نواز است هنوز راز…
-
پرتو خورشید
پرتو خورشید مژده ای مرغ چمن، فصل بهار آمد باز موسم میزدن و بوس و کنار آمد باز وقت پژمردگی و غمزدگی آخر شد روز آویختن از دامن یار آمد باز مردگیها و فرو ریختگیها بشدند زندگیها به دو صد نقش و نگار، آمد باز زردی از روی چمن بار فرابست…