دسته: امام خمینی (ره)
-
چشم بیمار
چشم بیمار من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم همچو منصور خریدار سرِ دار شدم غم دلدار فکنده است به جانم، شرری که به جان آمدم و شهره بازار شدم درِ میخانه گشایید…
-
نیمغمزه
نیمغمزه پروانه وار بر در میخانه، پر زدم در بسته بود با دل دیوانه در زدم خوابم ربود، آن بت دلدار تا به صبح چون رغ حق، ز عشق ندا تا سحر زدم دیدار یار گر چه میسر نمی شود من در هوای او، به همه بام و بر زدم …
-
گنج نهان
گنج نهان بر در میکده با آه و فغان آمدهام از دغلبازی صوفی به امان آمدهام شیخ را گو که درِ مدرسه بربند که من زین همه قال و مقال تو، به جان آمدهام سر خم باز کن ای پیر که در درگه تو با شعف، رقص کنان دست فشان آمدهام…