دسته: امام خمینی (ره)
-
سلطان عشق
سلطان عشق گر سوز عشق در دل ما رخنه گر نبود سلطان عشق را به سوی ما نظر نبود جان در هوای دیدن دلدار دادهام باید چه عذر خواست، متاع دگر نبود آن سر که در وصال رخ او، به باد رفت گر مانده بود، در نظر یار سر نبود …
-
مستی نیستی
مستی نیستی در محضر شیخ، یادی از یار نبود در خانقه از آن صنم آثار نبود در دیر و کلیسا و کنیس و مسجد از ساقی گلعذار دیار نبود سرّی که نهفته است در ساغر می با اهل خِرد، جرأت گفتار نبود دردی که ز عشق، در دلِ می زده…
-
طریق عشق
طریق عشق فراق آمد و از دیدگان، فروغ ربود اگر جفا نکند یار، دوستیش چه سود؟ طلوع صبح سعادت، فرا رسد که شبش یگانه یار، به خلوت بداد اذن ورود طبیبِ دردِ من، آن گلرخ جفا پیشه به روی من دری از خانقاه خود نگشود از آن دمی که دل…