دسته: امام خمینی (ره)
-
دیار قدس
دیار قدس دست از دلم بدار، که جانم به لب رسید اندر فراقِ روی تو، روزم به شب رسید گفتم به جان غمزده: دیگر تو غم مخور غم رخت بست و موسم عیش و طرب رسید دلدار من چو یوسف گمگشته بازگشت کنعان، مرا ز روی دل ملتهب رسید راز…
-
بهار آرزو
بهار آرزو بر در میکدهام پرسه زنان، خواهی دید پیر دلباخته با بخت جوان، خواهی دید نو بهار آید و گلزار شکوفا گردد بیگمان کوتهی عمر خزان، خواهی دید مرغ افسرده که در کنج قفس محبوس است بر فراز فلک از شوق، پران خواهی دید سوزش باد دی، از صحنه برون خواهد رفت…
-
خِرقه فقر
خِرقه فقر بر در میکدهام دست فشان خواهی دید پایکوبان، چو قلندرمنشان خواهی دید باز سرمست از آن ساغر می، خواهم شد بیهُشم مسخره پیر و جوان خواهی دید از درِ مدرسه و دیْر برون خواهم تاخت عاکف سایه آن سرو روان خواهی دید از اقامتگه هستی، به سفر خواهم…